در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «مناقشه ساختار و عاملیت» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
مناقشه ساختار و عامليت ( Structure /Agency )
دکتر داود عبداللهی
مسئله پيوند ساختار اجتماعي با عامليت انساني
يكي از مسائل اساسي مطرح در تئوري هاي جامعه شناسي كلاسيك و تئوري هاي جامعه شناسي معاصر ، مسئله هستي شناسي اجتماعي (Social Ontology ) است . سوالاتی چون اجزای تشكيل دهنده جهان اجتماعي چيست و يا جايگاه علت و معلول كجاست . بطور سنتي در اين زمينه دو اردوگاه اساسي وجود دارد : در يكسوي اين اردوگاه ،رويكردهاي هرمنوتيك و روش شناسي مردمي قرار دارند ( باتاكيد بر عامليت و تعامل ) و در سوي ديگر آن رويكردهاي ساختاري / كاركردی ( با تاكيد بر ساختار) . به لحاظ تاريخي ،رويكرد دوم ( ساختاري / كاركردی ) در جامعه شناسي رويكرد غالب بوده است ، به اين خاطر كه اولين جامعه شناسان اين رشته را بر پايه هاي اجتماعي بنا كردند. به عبارت ديگر ،آنها تلاش مي كردند تا نشان دهند كه متغيرهاي اجتماعي را نمي توان به مجموعه افراد تشكيل دهنده آنها تقليل داد – چرا كه جمع جامعه وقتي شكل گرفت ماهیت و ويژگيهايي جديدي پیدا می کند( دوركيم ) و بايد این علم نوظهور ( جامعه شناسي )به اين موارد نوظهور بپردازد. منظور ما اين نيست در آن دوره فردگرايي روش شناختي (Methodological Individualism) مفهوم جديدي در علوم اجتماعي بود (مثال بارز آن نظريه گابريل تارد است) . امروزه عده اي از نظريه پردازان هنوز هم از اين تقسيم بندي تبعيت مي كنند .
بنابراين ، بحث اصلي بين نظريه پردازاني بودكه به مفهوم فرد گرايي روش شناختي متعهد بودند – ( اين اعتقاد كه كنشگران عناصر هستي شناختي و نظري اصلي در نظام هاي اجتماعي هستند و ساختار اجتماعي يك پدده جانبي محسوب شده و نتيجه و پيامد كنش ها و فعاليت افرادي است كه با هم تعامل دارند) و نيز بين آندسته از نظريه پردازاني كه به مفهوم كل گرايي روش شناختي معتقدد بودند– كل گرايي روش شناختي عبارتست از اين ايده كه كنشگران در درون ساختار و نهادهاي اجتماعي ، اجتماعي مي شوند اين ساختارها ممكن است گرايشات افراد را محدود كرده و يا تقويت كند و نيز ظرفيت ها و استعدادهاي كنش افراد را شكل دهد ، اين ساختار اجتماعي را بايد بعنوان مهمترين و نخستين عنصر نظري تلقي كرد.
اخيرا ، تلاش هاي همگراسازي براي پيوند ساختار اجتماعي مانند نهادها و هنجارهاي اجتماعي كه كنش هاي افراد را در جامعه شكل مي دهند با مفهوم عامليت انساني كه در آن عاملان ارادي قادر به ايجاد اختلاف در نظام اجتماعي و يا تغيير آن مي باشند، بوجود آمده است .
نظريه ساختار/ عامليت بعنوان چارچوب حل مناقشه
در حال حاضر نظريه ساختار / عامليت شاخه اي از نظريه اجتماعي است كه در صدد است به مناقشه بين اينكه آيا بايد به ساختار اجتماعي اولويت نظري داد يا به عامليت انساني - با امتناع از اينكه يكي را بر ديگري ارجح دانست- پايان دهد. به زعم نظريه پردازان ساختار / عامليت ، عاملان اجتماعي في نفسه اجتماعي اند و از سوي ديگر كنش عاملان بوسيله ساختار اجتماعي همچون هنجارها و نهادهاي رايج در جامعه اي كه در آن اجتماعي مي شوند ، شكل مي گيرد. همچنین، ممكن است كنش عاملان چه به شكل فردي و چه جمعي خود اين ساختارها ( هنجارها و نهادها ) را تغيير و يا شكل دهد .
اما مسئله اي كه در اين وسط لاينحل باقي مي ماند اين است كه “ كدام يك در اولویت است ” جوجه يا تخم مرغ ؟ هر پاسخ احتمالي نادرست است . چرخه ي مداومي از كنشگران موثر بر ساختار و ساختاري كه كنشگران را اجتماعي مي كند وجود دارد . عده اي از نظريه پردازان ساختار / عامليت از اين بحث اصطلاحا به“ نسبيت گرايي روش شناختي ” ياد مي كنند.
تعدادي از صاحبنظران ساختار / عامليت
سابقه ديدگاههاي مربوط به ساختار / عامليت به جامعه شناساني چون جورج زيمل ، نوربرت الياس و تالكوت پارسونز بر مي گردد. براي مثال پارسونز نخستين فردي بود كه تا اندازه زيادي با استفاده از نظريه كنش اجتماعي در جامعه شناسي در دهه 1950 كنش را با ساختار اجتماعي آشتي داد . اما جهت گيري كاركردگرايانه كار او بخاطر اين همانگويي ( Tautological ) و ارزش دار بودن ( Value-Laden ) مورد انتقادات زيادي قرارگرفت ،و لذا ستاره ای كم فروغ شد .
مهمترين كمكي كه به ادبيات تئوري ساختار / عامليت شده به برگر و لاكمن و اثر مشهور آنها ساخت اجتماعي واقعيت و كتاب تشريح تتئوري عمل و نيز كتاب منطق عمل پير بورديو، آثار آنتوني گيدنز در مورد تئوري ساخت يابي و نيز كتاب ساخت جامعه ، رويكردهاي واقعگرایي انتقادي به تتئوري ساختار / عامليت مانند كتاب الگوي تحول فعاليت اجتماعي روي باسكار در كتاب ادعاي واقعيت يا امكان طبيعت گرايي بر مي گردد.
نمونه اي از تفكر ساختار / عامليت
پير بورديو در كتاب تئوري عمل (Theory of Practice ) و كتاب تشريح تئوري عمل (Out -line Of Theory Of Practice) همچنین كتاب تمايز( Distiction ) ، از مفاهيم كليدي چون ساختمان ذهني یا عادتواره ( Habitus) ، زمينه یا میدان (Field) و سرمايه (Capital) ياد مي كند . عامل در يك زمينه ( مجموعه متغیری از نقش ها و مناسبات در يك قلمرو اجتماعي كه اشكال متعددي از سرمايه مانند احترام و منابع مادي ) را شامل مي شود.وقتي عامل انساني با نقش ها و مناسبات موجود در گستره موقعيت اش در زمينه سازگار مي شود ، او مناسبات و چشمداشت های نحوه عمل در يك قلمرو را در خود دروني مي سازد . اين مناسبات دروني شده و انتظارات عادت شده هميشه به شكل گيري ساختمان ذهني منجر مي شود.
اثر بورديو ساختار را با عامليت پيوند مي دهد ، وقتي ساختارهاي بيروني به شكل ساختمان ذهني دروني مي شوند كنش هاي عاملان تعاملات بين كنشگران را به صورت مناسبات داخل میدان شکل مي دهد . بنابراين تئوري بورديو يك نوع ديالكتيك بين بروز دادن درونيات و دروني سازي عوامل بيروني است.
رويكرد ساختار / عامليت دوره تكاملي خود را طي مي كند ، در اين راه از كار افرادي چون نيكوس موزليس با عنوان “ تئوري جامعه شناختي : اشتباه در كجا بود ؟ ” و نيز كار مارگارت آرچر با عنوان تئوري اجتماعي واقعگرا : رويكرد تكوين شكل (Morphogenesis) به گسترش تئوري ساختار / عامليت كمك كرده اند .
ملاحظات تکمیلی
در حاليكه مناقشه ساختار/ عامليت در تئوري اجتماعي مسئله اصلي تلقي مي شود ، تئوري ساختار / عامليت در اغلب مسائل روش شناختي مطرح در اين مناقشه بعنوان يك راه حل اساسی مطرح است ذكر اين نكته ضروري است كه تئوري ساختار / عامليت بيشتر در كشورهاي اروپايي و توسط نظريه پردازان اروپايي بسط و گسترش مي يابد در حاليكه نظريه پردازان اجتماعي آمريكايي بيشتر بر ادغام ديدگاههاي جامعه شناختي خرد و كلان تاكيد مي ورزند. جورج ريتزر به تفصيل در كتاب نظريه جامعه شناختي معاصر تلاش خود را وقف مطالعه و بررسي مسئله تئوري ساختار / عامليت كرده است .
پایان – داود عبداللهی
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی